بسم الله الرحمن الرحیم
دختر آرام و با متانت ، در جواب پدر سر به زیر می أفکَنَد . پدر اورا خوب می شناسد . حرکات وسکناتش با او سخنها دارد ، آخر او « اُم ابیها » ست . پس شادمانه اورا ترک می کند و به جوان می گوید : مبارک است .« سکوت او علامت رضاست .» وجوان سراز پا نشناخته ، عاشقانه در تدارک مراسم ازدواج می شتابد . چندی بعد ....آندو خانه ای براساس مهر وصفا ، با هم می سازند که در آن ، بنا به توصیه ی پدر، مرد عهده دار وظایف سنگین و خشن خارج خانه و زن مسئول اداره ی امور ظریف و لطیف داخل خانه می شود . همه چیز ساده و بی پیرایه ، به خوبی و آرامی می گذرد . دو روح بلند ، در آسمان عرفان ، اوج می گیرند و با دو بال عشق و ایمان ، زمین و زمینیان را در می نورند واز ملائک می گذرند و موجب فخر عرشیان می شوند . سوره ی هل أتی در شأنشان نازل می گردد و پدر با حضورشان حدیث کساء می آفریند . وآن گاه واقعه ی غدیر درحجة الوداع شکل می گیرد . پدر دست داماد خود را بلند کرده ومی فرماید : « من کنتُ مولاه ُ فهذا علیٌّ مولاه » و سفیر خداوند ، حضرت جبرئیل در هاله ای از نور این آیات الهی رابر قلب قطب عالم امکان حضرت ختمی مرتبت نازل می کند « الیوم أکملت ُ لکم دینکم و أتممت ُ علیکم نعمتی و رضیت ُ لکم الاسلام دیناً » . وبدین سان مولی الموحدین ، پسر عم الرسول ، داماد ختم المرسلین ، همسر « سیدة نساء العالمین » به ولایت و امامت منسوب می گردند . بانگ تکبیر و تهلیل و تحمید فضا را آکنده می سازد . همگان با او بیعت می کنند .....دیری نمی پاید که ابرهای تیره وتار سرزمین عربستان رافرا می گیرد . غم و ماتم چهره ی حجاز را سیاه پوش می کند و روح ملکوتی رسول الله ، جسم پاک ومطهرش را رها کرده به آسمان عروج می نماید . وه چه سنگین است غم فراق پدر! قلبش از شدت حُزن نزدیک است متلاشی گردد . وچه سنگین تر ! نا مهربانی ها و نامردمی های امت ! در همان آغازین لحظات ِ رحلت ِ جان گداز ، آن هنگام که مولی سرگرم مراسم غسل و کفن و دفن پیکره مطهر پیامبر عظیم الشأن بودند ، سقیفه ی شوم علَم کرده و خلیفه ی جور تعیین می کنند . بی شرمانه در مقابل چشمان معصوم و کودکانه ی حسن(ع) ، سیلی به صورتش می زنند . با آن که خوب می دانند او ریحانة النبی است و هر که او را بیازارد پیامبر را آزرده است ! گستاخانه خانه اش را آتش می زنند و علی(ع) را دست بسته ، کشان کشان در مقابل دیدگان گریان همسربرای بیعت به مسجد می برند . با آن که بخاطر دارند واقعه ی غدیر را ! جسورانه در به پهلویش می زنند و جنینش را سقط می کنند . با آن که خوب می دانند ، اوپاره ی تن رسول (ص) است . چرا که پیامبر (ص) خود فرمودند : « فاطمة بضعة ُ منّی » . واینک او تنهای تنها ، در میان امتی که خیلی زود همه چیز را به فراموشی سپردند ، به دفاع از حق ، به دفاع از ولایت و به مبارزه علیه حاکمان غاصب به پا خاسته است . به مسجد می رود وآن خطبه ی غرّا را شجاعانه بیان می دارد . تلاش می کند انصار را از خواب بیدار سازد، صدای شیون بلند می شود . همه شرمنده سر به زیر می افکنند . ابوبکر ملعون چون این سخنان را می شنود، به بالای منبر می رود ومی گوید : « آنکه سخن گفت روباه مادّه ای بود که شاهدش دُمش بود . ..علی(ع) می خواهد جنگ خلافت رااز سر بگیرد . برای این منظور از زنان کمک می طلبد مانند اُم طحال ( زناکاری که پرچم بد کارگی بر در خانه اش نصب بود ) که محبوب ترین افراد نزدش زنان بد کاره بود .... » فاطمه (س) رنجیده و آزرده به خانه باز می گردد از علی(ع) می خواهد حقش رااز این نا بخردان بستاند . علی (ع) اورا آرام می سازد . وبخاطر حفظ اسلام و وحدت مسلمین ، خار در چشم و استخوان در گلو خانه نشینی را بر می گزیند . فاطمه (س) شبها به همراه او به در خانه ی یاران پیامبر می رود وبا یادآوری خاطرات غدیر از آنان می خواهد تابه یاری همسرش بشتابند . وروزها با شیون وزاری ، با اشک وآه ، از مسلمانان غوطه ور در خور و خواب و شهوت ،از یاران دیرین و دشمنان کنون ، از آنان که زر و زور و تزویر به بازیشان گرفته بود ، برای احیا ی حق و عدالت استمداد می طلبد . امّا دریغا ، دریغ ، دنیا و دنیاپرستی چونان عنکبوت تارهای خود را چنان در رگ و پی آنان تنیده که حرکت و پویایی را از آنان سلب نموده و به مترسکانی بی اراده مبدّلشان ساخته بود ، بدان سان که چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن وعقلی برای اندیشیدن نداشتند . فاطمه (س )همه ی اینها را می دید ، می فهمید ، حس می کرد . امّا نمی توانست ساکت بنشیند . چگونه ساکت بنشیند در حالی که مظلومیّت علی(ع) را می دید !؟ بالاخره تنش ها ی روحی و جسمی اورا در بستر بیماری انداخت . واو در آن لحظات هم دست از مبارزه بر نداشت . عیادت کنندگانش را آگاه می ساخت وبر ابوبکر لعنت و نفرین می فرستاد . احادیث پیامبر (ص ) در مدح مولا علی(ع) را بیان می کرد.آیات کریمه ی قرانی در شأن اورا تلاوت نمود ه ، تفسیر می کرد وسعی در بیدار نمودن امت می نمود . ..تا اینکه شمع وجودش خاموش گشت و جهان هستی را به ماتم نشاند . روحش شاد ، راهش مستدام و یادش در همه ی دوران ها و زمان ها گرامی باد .
